عبد الحسين نوايى

11

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى )

و چهار دروازه قرار داد و هر ديوار را به چند قسمت نموده ساختن آن را بين سرداران سپاه و امرا و اعيان تقسيم كرد و تصميم گرفت تا اتمام قلعه ، خود به زيارت مزار جد خويش شيخ - صفى الدين به اردبيل رود . سفر وى به اردبيل از آخر ذى الحجة تا بيست و دوم محرم بيشتر طول نكشيد . ولى حصار شهر تبريز بيست روزه پايان يافت و در آن آذوقه و يراق دو سه ساله از توپ و تفنگ و سرب و باروط و هيمه و نفط و غله تعيين گرديد تا تركان و كردان بدانند كه قزلباشان را به تبريز دلبستگيهاست و آسان آسان دست از آن خطهء سرسبز و سرفراز بر نمىدارند . تاريخ آن را اعتماد الدوله حاتم بيك چنين يافت . قلعهء تبريز چون اتمام يافت * ديدهء اعداى دين را ميخ شد باعث امنيت تبريز شد * « امن شد تبريز » از آن تاريخ شد پس از اتمام قلعهء تبريز ، چون چغال اغلى همچنان دروان نشسته بود ، شاه عباس سردار دلير خود الله ويردى خان را همراه عده‌اى از امراى لشكر بر سر دشمن فرستاد و اين عده بيست روزه به وان رسيدند . سردار تركان كه هنوز از خواب غفلت بيدار نشده بود و حملهء ايرانيان را به قلعهء وان تصور نمىكرد ، صلاح در جنگ ندانسته پشت به ديوار حصار داد . ولى جمعى از پاشايان روم كه در كنار شهر به جنگ ايستادند ، از ايرانيان به سختى شكست خوردند و چغال اوغلى از بيم محاصره شدن قلعه با كشتى از طريق درياچهء وان گريخت و بار ديگر در صحراى موش به جمع سپاه پرداخت و با لشكرى فراوان از راه الپاق به سلماس ( شهر شاپور كنونى ) آمد . شاه عباس حاكم تبريز پير بوداق خان را به خوى فرستاد تا مردم مسير لشكر دشمن را كوچ دهد و چشمه‌هاى آب و منابع غذائى را نابود كند . چغال اوغلى در نظر داشت كه به اردبيل حمله برد و در قزل آغاج نزديك شروان مقر حكومت پسرش محمود پاشا قشلاق كند و به همين منظور از راه طسوج به سوى تبريز تاخت . اما در حوالى قريهء صوفيان ، ميانهء مرند و تبريز ، شاه عباس سر راه بر وى گرفت و با آن كه سپاه قزلباش در جنب لشكر ترك بسيار اندك بود ، به نيروى تدبير و تنظيم نقشهء دقيق جنگى ، سپاه دشمن را سخت درهم شكست . تركان شكسته سليح و گسسته كمر به جانب طسوج و سلماس گريختند و بسيارى از پاشايان ترك در حين فرار دستگير و كشته شدند ( سه شنبه بيست و چهارم جمادى الثانيه سال 1014 ه . ) چغال اوغلى به اميد جبران اين شكست ، آن شب در قرارگاه خود پاى فشرد . ولى بامداد كه تركان از فرار مير شرف حاكم جزيره و نرسيدن كمك باخبر شدند و بالنتيجه راه فرار